موسیقی افزایش قدرت ذهن
بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ آگاهی و قدرت ذهن
|
دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
|
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
: شـوهر مورد علاقه یک دختـر در سنین متفاوت
شـوهر مورد علاقه یک دختـر در سنین متفاوت
دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه
دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او باید شوخ طبع، ورزشکار، شیک پوش، رمانتیک و شـنونده خوبی باشد. بله خصوصیات و صفات آن مرد بسیار طولانی است. دخـتر مـردی را میخواهد که او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدایا و دادن وعده عشق ابدی و جاویدان تـبدیل به الهه گرداند.
دختر 32 ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه
دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه
دختر 52 ساله : او فقط می خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته
دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه !!!!!!!!!
نوشته شده توسط هانی در روز پنجشنبه 17 اسفند ماه سال 1385 ساعت 2:13 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
:
دختر شدن در 5 دقیقه!!!

اگر شما پسری هستید طالب قرتیبازیهای دخترانه!، نکات زیر را جهت دختر شدن، البته به طور آزمایشی، رعایت کنید: ابتدا باید ریش و سبیل خود را، البته اگر دارید، (ریش و سبیلو میگم بابا!) به سطل خاکروبه بسپارید. هر چند که با زدن سبیل خود، نمیتوانید درست راه بروید! اکنون نوبت آن است که تغییراتی چند در سر و صورت خود به وجود آورید. از جمله ابروها را صفا دهید! که البته این نکته امروزه لازم به ذکر نمیباشد. زیرا شما معمولا از قبل، این کار را کردهاید! حالا به سراغ لوازم آرایشی مادر یا احیانا خواهر خود بروید. سعی کنید قوطی کرم پودر را روی صورت خود خالی کنید! در آخر یک مانتو که از شدت تنگی به کیسهی مارگیری شباهت دارد به تن کنید. هر چه تنگتر، اندام ضایع شما زیباتر! روسری ترجیحا تیتیش خود را سر کنید و آماده خروج از خانه شوید. کفش پاشنه بلند در اینجا نقش مهمی ایفا میکند. هر چند که شما با پوشیدن یک کفش پاشنهدار مثل شترمرغ راه خواهید رفت! حالا شما در خیابان هستید! هنگام راه رفتن سعی کنید به کل بدن خود پیچ و تاب بدهید! بهتر است برای بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنید! و نکته بسیار بسیار مهم «عشوه شتری» است! شما باید سعی کنید برای کل ملت که در خیابان هستند پشت چشم نازک کنید! اگر کسی احیانا از شما ساعت پرسید، صدای دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنید: ببخشید خانوم، ساعت چنده؟ اییییییییییش! دو و ربــــــــــع! واااااه! شما هنگامی که در خیابان راه میروید لغات عاشقانه بسیاری را میشنوید و مسلما حال میکنید! به منظور جلوگیری از حال کردن بسیار شما با دختر شدن، از ادامه این آموزش معذورم!!!!!
نوشته شده توسط هانی در روز جمعه 11 اسفند ماه سال 1385 ساعت 08:40 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: پرنده روی سیم برق
پرنده روی سیم برق
سوال : ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد یه تیر میزنه به یکیشون. چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟
جواب :
بستگی به ملیت پرنده ها داره :
آمریکایی : پرنده دومی شیش لولش درمیاره یه فحش ناموسی میده و شکارچی رو میکشه و باقی پرنده ها لیوان مشروبشون رو میخورند و سری تکون میدند
چینی : سه تا از پرنده ها فرار میکنن و در یک گوشه خودشون تولید انبوه پرنده راه میندازن و شیش تای باقیمانده در یک چشم بهم زدن توسط هنرهای رزمی شکارچی رو به شیش قسمت مساوی تقسیم میکنند.
انگلیسی : یکی از پرنده ها خودشو میزنه به زخمی بودن و میندازه رو زمین و خودشو خیلی مظلوم نشون میده و بعد بقیه پرنده ها از فرصت استفاده میکنن میرن به زن شکارچی میگن که شکارچی مذبور دارای سه همسر و تعداد نامتنابهی بچه است، در نهایت پس از چند روز شکارچی توسط زنش و در خواب به قتل میرسه
عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد میشه و پس از چند لحظه سکته میکنن میمیرن، دو تای باقیمونده سریع میرن پولاشونو ورمیدارن میرن خودشون یه تیر برق میخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگی میکنن
اسپانیایی : پرنده دوم گیتار دستش میگیره و حواس شکارچی رو پرت میکنه ، سومی و چارمی میرن گاو همسایه رو صدا میکنن و پنجمی یه پارچه قرمز آویزوون میکنه روی شلوار شکارچی و گاو میزنه یارو رو لت وپار میکنه و در نهایت پنج تای باقیمانده کلاهاشونو میندازن هوا و میگن : هووولی
ایرانی : ابتدا نیم ساعت میگذره و هیچکس نه متوجه افتادن رفیقشون میشه و نه اصلاً صدای گلوله رو میشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث میکردند.... بعد دو تاشون میرن زیر جسد پرنده رو میگیرن سریعاً مراسم سوم و هفتم باشکوهی براش میگیرن و براش مقبره بزرگی میسازن و بعد از یکی دو ماه میگن که بیایید فکری کنیم که دیگه شکارچی ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پیاپی به این نتیجه میرسن که اصلاً شکارچی مقصر نبوده و تقصیر انگلیسیها بوده که دوستشون تیر خورده چون در همون لحظه در یکصد کیلومتری اونجا یک انگلیسی داشته دماغشو پاک میکرده... بنابراین یک شب شکارچی رو دعوت میکنن خونشون و براش سوپ پرنده درست میکنن و از اینکه دوستشون در مسیر گلوله او بوده ازش معذرت میخوان و قول میدن هر هفته یکی از خودشون رو برای شکار شخصاً خدمت شکارچی برسه... حتماً میپرسید که شکارچی تو اون نیم ساعت اولیه داشته چیکار میکرده... حدستون کاملاً درسته ... چون حادثه مذکور در ایران رخ میداد تفنگ بعد از اولین شلیک منفجر میشه و طرف در این مدت داشته تلاش میکرده با موبایلش که آنتن نمیداد با اورژانس تماس بگیره بیان سراغش که بعد از نیم ساعت موفق میشه تماس بگیره ولی آمبولانس دیر میاد و شکارچی ما هسته هاشو از دست میده...!!!
نوشته شده توسط هانی در روز سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385 ساعت 4:35 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: اخوند

خودت دیگه حسابشو بکن.......................
نوشته شده توسط هانی در روز دوشنبه 20 شهریور ماه سال 1385 ساعت 1:48 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[5]
: You Must Be Persian If
|
You Must Be Persian If
* If your mother messes up your marriage.
* If you are a car salesman and at the same time a singer
* If you dress up to go to grocery store.
* If you go to concert, but you never see the singer and stay in the hallways with your drink and check out girls.
* If you never wear your wedding ring.  |
نوشته شده توسط هانی در روز دوشنبه 20 شهریور ماه سال 1385 ساعت 1:21 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: نورتون آنتی بوی
آی تی در پناه ارشاد!! - نرم افزاری جدید از گروه امنیتی نورتون!! ->>نورتون آنتی بوی
خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده می کنید حتما با این صحنه زشت آشنا هستید،بله این در خواست بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما فرستاده می شود:
خوشبختانه شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید:
این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد.
در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند! از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود:
در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد!
در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود.
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود
لطفا برای پیش سفارش از قسمت نظر سنجی استفاده نمائید!
نوشته شده توسط هانی در روز شنبه 28 مرداد ماه سال 1385 ساعت 09:15 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
: تقسیم بندی زنها و مردها
تقسیم بندی زنها و مردها
مردها کلا به سه گروه اصلی تقسیم میشن:
گروه اول مردهائی هستند که دوست دارن خودشون رو بدبخت کنند! این دسته از مردان میرن زن میگیرن!
گروه دوم مردهائی هستند که دوست ندارن خودشونو بدبخت کنن، ولی تا چشم باز میکنن میبینن سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت کردهاند! این گروه میرن کشیش کلیساهای کاتولیک میشن!
آخرین گروه هم مردانی هستند که میرن زن میگیرن، بعدش باز هم میرن زن میگیرن، اونوقت میرن یه زن دیگه هم میگیرن و یه دو جین هم صیغه میکنن! این گروه میرن فقیه میشن و مرجع تقلید مسلمین جهان!
و اما زنها کلا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن:
گروه اول زنهائی هستند که مردها رو بدبخت میکنن!
گروه دوم زنهائی هستند که اشک مردها رو در میارن!
گروه سوم زنهائی هستند که جون مردها رو به لبشون میرسونن!
گروه چهارم زنهائی هستند که کاری میکنن مردها روزی 18 بار (میانگین!) آرزوی مرگ کنن!
گروه پنجم زنهائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستند (ولی هستند!!)
حالا یکی بی زحمت به ما بگه کی بود که میگفت زن های ایرانی در جامعه ما نقش چندانی ندارند؟؟؟
نوشته شده توسط هانی در روز دوشنبه 16 مرداد ماه سال 1385 ساعت 11:02 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
: آقالوژی!!!
آقالوژی!!! (شوهرشناسی سنَّتی) :
- اگر آقایتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!
- اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید،اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!
- اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید !!
- اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید
- اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!
- اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!
- اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند یک تنه از پس چند زن بر بیاید !!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!
- اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید ! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است ! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند !!!! 
SOURCE:BIYA2NATARS
نوشته شده توسط هانی در روز پنجشنبه 12 مرداد ماه سال 1385 ساعت 8:00 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: راهنمای جواد شدن یا چگونه جواد شویم؟
راهنمای جواد شدن یا چگونه جواد شویم؟
در راستای اینکه هر روزه مشاهده میکنیم مردم علاقه زیادی به جواد شدن دارند، این هم راهنمای جواد
شدن یا چگونه جواد شویم؟
یک عدد پیکان 57 مدل جوادی با لاستیک دور سفید
نوشتن نام titanic روی شیشه عقب پیکان
آهنگ تکنو دابس با صدای بلند
دوتا بلند گوی اضافی در ماشین
نوشتن عبارت:"چون که تکی ....با نمکی" روی صندوق عقب ماشین
پاتوق ها :چمن های پارک ساعی و شهر بازی
تکه کلام ها:هوچیکتیم،کرتم و زت زیاد
ژل به مقدار زیاد و مدل میکروبی توصیه میگردد
ماشین مورد علاقه:پیکان آردی "جواد مخفی
SOURCE:BIYA2NATARS
نوشته شده توسط هانی در روز پنجشنبه 12 مرداد ماه سال 1385 ساعت 7:58 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: حقیقت تلخ
حقیقت تلخ
اگه تو دست تو دماغت بکنی و املاح آن را خارج بنمایی موردی ندارد...
اگه شما آن را لای پرزهای فرش بمالی اشکالی ندارد...
اگه آن زیر پای کسی رفت و به جورابش چسبید بی خیال...
اگه هم به زیر میز چسبانده بودی و بعد از مدتی خشک شده ی آن به دست کسی برخورد کرد و ... عیبی ندارد کاریست که شده...
اگه ناخنت را گرفتی و لای تشکهای مبل افتاد دنبالش نگرد...
اگه دیدی روزی داییت داد میکشد که این ناخن کی بود به روی خود نیاور...
اگه ناخنت را پشت در گرفتی و آن به درون کفشی افتاد از این موضوع خم به ابرو نیاور...
اگه دیدی کسی به خاطر این کارهایت به تو گفت که انسان نیستی باز هم بی خیال باش چون واقعا با این اعمال انجام داده نیستی !!! 
نوشته شده توسط هانی در روز دوشنبه 9 مرداد ماه سال 1385 ساعت 8:13 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: منم یه...(2)
منم یه...(2)
منم زولبیا تویی لوبیا
منم پرنده تویی خزنده
منم جوانه تویی یه دانه
منم فریبا تویی چه زیبا
منم صداقت تویی رفاقت
منم یه خانوم تویی بادوم
منم گلابی تویی سیرابی
منم یه پونه تویی یه خونه
منم روفوضه تویی تو کوزه
منم کولوچه تویی تو کوچه
منم مثه مار تویی مثه سار
منم یه مداد تویی یه فریاد
منم یه پسته تویی یه خسته
منم یه گلدون تویی یه ناودون
منم یه فندق تویی یه صندوق
منم تک تک تویی یه کیت کت
منم یه فوتی تویی سه سوتی
منم چسب مایع تویی یه ضایع
منم بیسکوئیت تویی یه کبریت
*منم سرآغاز تویی تیرانداز....*
نوشته شده توسط هانی در روز دوشنبه 9 مرداد ماه سال 1385 ساعت 8:12 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: عشق از دیدگاه آدمهای معمولی مثل خودمون
عشق از دیدگاه آدمهای معمولی مثل خودمون:
1.عشق از دید جاج آقا : استغفرالله باز از این حرفای بی ناموســی زدی ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدایت کنه )
2.عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمـــول ! ( جمله عاشقانه : آه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم )
3.عشق از دید رحیم گوشکوب بقال سر کوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت این فاطی اتوماتیک رو واسمون گرفت ! ( جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داریم ؟ )
4.عشق از دید مرتضی ایدزی ( در زندان ) : اوچیکتیم عشقی ! ( جمله عاشقانه : خاک زیر پاتیم ... نشاشی که گل میشیم )
5.عشق از دید ننه بزرگم : نزن ننه این حرفارو ! راستی این دختر بتـــــول خانوم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه ! ( جمله عاشقانه : بریم خواستگاری ... )
6.عشق از دید دوست دختر دوست پسرم : عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینـــــــه جراحی دمـــــاغمو نمیدی ؟! واسه ناهار هم بریم سورنتو ... نادیا و دوستشم میان ... دوست نادیا واســـش یه ماتیز گرفته ! تو حتی حاضر نیستی واسه مــن که اینهمه دوستت دارم یه پراید بخری ؟! ( جمله عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام .. راستی دوستت هم دارم! )
7.عشق از دید غلام شوفر : رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده ! باور نداری بر آمپرم بنگر! ( جمله عاشقانه : عزیزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )
8.عشق از دید دخترای ترشیده : خدا جون یعنی میشه بیاد خواستگاریم ؟!! ( جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت که بیاد خواستگاریم )
9.عشق از دید ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــی نداری؟ ( جمله عاشانه : بوووق ... آبجی میای بریم کثافتکاری ؟ )
10.عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب میشه ؟! حالا بگو ببینم باباش چی کارست ؟ ( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگیر )
11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال کنکور نداری ؟! عشق باشه واسه بعد !
نوشته شده توسط هانی در روز دوشنبه 9 مرداد ماه سال 1385 ساعت 8:09 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: ولن تاین در جاهای مختلف
ولن تاین در جاهای مختلف
ولن تاین در اردبیل - خدیجه : رحیم آقا تو بیلمیری امروز چه روزیه ؟ - رحیم : والا فچ میکنم روز جهانی مبارزه با محیط زیست ! ها ؟ - خدیجه : یوخ بابا ! امروز ولرم تایمه ! - رحیم : ها ؟! ولرم تایم نمنه ؟! - خدیجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست ! - رحیم : شوما کیه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بیار ... - خدیجه : رحیم آقا شوما اصن به من هیـــــــچوقت توجه نمیکنی !
منم به خدا آدمم ! منم مثل شوما از بچگی بزرگ شدم !
حق مادری به گردن بچه هام دارم ... - رحیم : ببین خدیج من تا حالا چیزی کم گذاشتم !؟!
کوتاهی شده از قبال من ؟! - خدیجه : رحیم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست
دختراشون کادو میخرن شـــــــوما چرا نمیخری ؟ - رحیم : آخه زن ! من چی کارت کنم ؟!
کدوم مردی واسه زنش سالی یه بار تولد میگیره ؟
که من واسه تو میگیرم ؟ - خدیجه : اصن هر چی شوما بگی !
به ما ولرم تایم نیومده ... دستاتو بشور بیا شامتو بخـور ! - رحیم : سیکتیر بابا !
----- ولن تاین در رشت - ماری : هوووی مرتیکه کون گنده تو خجالت نمیکشی ؟! - ممد آقا : خانوم جان حالا چرا عصبانی میشه مگه چی کار کردم ؟ - ماری : چی کار نکردی ؟! میدونی امروز چی روزیه ؟ - ممد آقا : سالگرد افتتاح اولین خانه عفاف
? ستاره در رشت به مدیریت شما ! درسته ؟ - ماری : نه الاغ ! امروز وولوون تاینه ! - ممد آقا : آهااااا پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما کار داره
قضیه سر چیه !!! - ماری : به تو ربطی داره ؟ - ممد آقا : نه خانوم جان من گه بخورم که خودم عصارشم ! - ماری : خب کووو کادوت ؟ - ممد آقا : راســـــــــتش خانوم جان شرمنده ...
میخواستم برات گردنبند بخرم دیدم عباس آقا خــــریده !
خواستم دستبند بخرم دیدم آقا هوشنگ خریده ...
دست رو هر چی گذاشتم یکی از همسایه ها گرفته بود ... - ماری : نه بابا از تو بخاری بلند نمیشه !
پاشو اون ?? کیلویی رو تکون بده اون موبایل منـــو
ور دار بیار یه زنگ بزنم به عباس شام بریم بیرون ... - ممد آقا : چشم خانوم جان ... من شمارو بعد از خدا
به عباس آقا میسپرم ... !!!
----- ولن تاین در جوادیه طهران - بتول : آق میتی میدونی امرو چه روزیه ؟ - میتی : دست کم گرفتی مارو مس که !
خب امروز سالگرد آزادی آق میتی از زندون دیه ! - بتول : نه بابا ... امروز روز زید بازاست ...
توام که امام زید بازایی ... ! - میتی : خدایی ؟! پس کثافتکاری داریم امشب ! - بتول : اول کادو آق میتی ... - میتی : واستا ... بیگیر اینو بپوش ...
خدایی کل مسجد شارو گشتم اینو پیدا کردم ...
از رنـگ سبز فسفری خوشت میومد دیه ؟!
اینو بپوشی چه هولویی میشی ! بترکونیم ! - بتول : ایول ! دمت فرت آق میتی !
خداییش خیلی آقایی ! آخه کی ووولوووم تاین واسه
زیدش مایو سه تیکه میخره ؟ ها ؟ - میتی : دهـــه ! این جای تشکرته ان ترکیب ؟
میخوای یه جوری بزنم تو لگنت که مثه این مایو سه تیکه بشی ؟! - بتول : اصن میدونی چیه نخواستیم داداش ...
به ما این غلطا نیومده ... - میتی : گو میخوری نمیخوای !
مگه منو تو چیمون از این بجه سوسولا کمتره که
ووولووم تاین میگیرن واسه هم ... - بتول : باشه باااااا ! نمودی ... - میتی : آها ایول بده بیاد .... جووووووووون ! ---
نوشته شده توسط هانی در روز شنبه 7 مرداد ماه سال 1385 ساعت 6:37 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: جوک
احکام:
اگر پسری به دختری بگوید جیگرتو : حرام است چون اشاره به عضوی کرده
اگر بگوید : جیگرتو بخورم : حکم اعدام دارد چون قتل عمد کرده
اگر بگوید : جیگرتو بخورم الهی چون قصد و نیت الهی بوده و منظور تقرب به خداست گناه محسوب نمیشود...!!!
|
به بار قزوینیه میره نماز جمعه همه که میرن رکوع قزوینیه میگه منو این همه خوشبختی محاله محاله 
|
اگه روزی یه مکس روی سرت نشست بدون یه گهی شدی ولی خودت خبر نداری!!!! اگه روزی یه مکس روی سرت نبود بدون یه گهی هستی ولی چون هوا سرده مگس نیست. 
قزوینیه به دوستش میگه یه پارتی گرفتم فقط عشق و حال حتماً بیا دوستش میگه کی ها هستند میگه نخواستم شلوغش کنم فقط خودم و خودت !!!!!!!!!!!!!!!
|
|
فرمانده پادگان وارد پادگان می شه می بینه تمام سربازها در صف نظامی خودشون دلا شدن
از یه سرباز می پرسه چرا همه دلا شدید؟ می گه قربان یه سرباز قزوینی فرار کرده براش
(( تله)) گذاشتیم !!!!!!!!!!!!
چراغ دستشویی ترکه خاموش میشه. ترکه میگه : اههههههه بازم باید از حفظ برینم!!!
ترکه آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در !!!!!!!!!!!
نفرین: الهی بشینی رو جوجه تیغی. الهی بری قزوین بند کفشت باز بشه. الهی نخود بخوری نتونی بگوزی. الهی جیشت بگیره کمربندت باز نشه. الهی هر کانالی بزنی احمدی نژاد رو نشون بده. !!!!!!!
|
نوشته شده توسط هانی در روز چهارشنبه 4 مرداد ماه سال 1385 ساعت 6:40 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: سوالهای ممنوعه
سوالهای ممنوعه
بر اساس یه تحقیق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
بر اساس یه تحقیق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبنی بر حقیقت داده بشه شر به پا میشه!! ... این ۵ سوال عبارتند از:
۱- به چی فکر می کنی؟ ... ۲- آیا دوستم داری؟ ... ۳- آیا من چاقم؟ ... ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ ... ۵- اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟
برای مثال:
>>> ۱- به چی فکر می کنی؟ جواب مورد نظر برای این سوال اینه: “عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به این فکر می کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“ ... البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می کرده:
الف) فوتبال ب) بسکتبال ج) چقدر تو چاقی! د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره! ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟ یه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترین جواب رو به این سوال داده... اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن ، درباره ش حرف می زدم!“ ...
>>> ۲- آیا دوستم داری؟ جواب مورد نظر این سوال “بله“ است! و مردهایی که محتاط ترند می تونن بگن: “بله عزیزم!“ ... و جوابهای اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اینطور باشه! ب) اگه بگم بله ، احساس بهتری پیدا می کنی؟ ج) بستگی داره که منظورت از دوست داشتن چی باشه! د) مگه مهمه؟! ه) کی؟ ... من؟!
>>> ۳- آیا من چاقم؟ واکنش صحیح و مردانه نسبت به این سوال اینه که با اعتماد به نفس و تاکید بگین “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنین! ... جوابهای اشتباه اینها هستند:
الف) نمی تونم بگم چاقی... اما لاغر هم نیستی! ب) نسبت به چه کسی؟! ج) یه کمی اضافه وزن بهت میاد! د) من چاق تر از تو هم دیدم! ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم به بیمه ات فکر می کردم!
>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ “اون دختره“ در اینجا می تونه یه دوست قبلی یا یه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردین و یا هنرپیشه ء یه فیلم باشه... در هر حال جواب درست اینه که: “نه! تو خوشگلتری!“ ... جوابهای غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو دیگه ای خوشگله! ب) نمی دونم اینجور موارد رو چطوری می سنجند! ج) بله! اما مطمئنم تو شخصیت بهتری داری! د) فقط از این بابت که اون جوونتر از توست! ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم راجع به رژیم لاغریت فکر می کردم!
>>> ۵- اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟ جواب صحیح: “آه عزیزترینم! در حادثه ء اجتناب ناپذیر فقدان تو ، زندگی برام متوقف میشه و ترجیح میدم خودمو زیر چرخ اولین کامیونی که رد میشه بندازم!“ ... این سوال ، همونطور که توی گفتگوی زیر می بینین ، ممکنه از سوالهای دیگه طوفانی تر باشه! ...
زن: عزیزم... اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟ مرد: عزیزم! چرا این سوالو می پرسی؟ این سوال منو نگران می کنه! زن: آیا دوباره ازدواج می کنی؟ مرد: البته که نه عزیزم! زن: مگه دوست نداری متاهل باشی؟ مرد: معلومه که دوست دارم! زن: پس چرا دوباره ازدواج نمی کنی؟ مرد: خیلی خب! ازدواج می کنم! زن (با لحن رنجیده): پس ازدواج می کنی؟ مرد: بله! زن (بعد از مدتی سکوت): آیا باهاش توی همین خونه زندگی می کنی؟ مرد: خب بله! فکر کنم همین کار رو بکنم! زن (با ناراحتی): بهش اجازه میدی لباسهای منو بپوشه؟ مرد: اگه اینطور بخواد خب بله! زن (با سردی): واقعا“؟ لابد عکسهای منو هم می کنی و عکسهای اونو به دیوار می زنی! مرد: بله! این کار به نظرم کار درستی میاد! زن (در حالی که این پا و اون پا می کنه): پس اینطور... حتما“ بهش اجازه میدی با چوب گلف من هم بازی کنه! مرد: البته که نه عزیزم! چون اون چپ دسته!!!
نوشته شده توسط هانی در روز سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385 ساعت 8:01 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: سی روش توپ برای حال گیری
سی روش توپ برای حال گیری
۱: استفاده از سوسک و یا سایر حشره های پلاستیکی ، این یک روش بسیار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها میباشد .
۲: وقتی سر سفره غذا هستید و بقلیتون زل زده به تلویزیون و اصلا حواسش به غذاش نیست ، بهترین موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور میباشد .
۳: وقتی به ساندویجی رفتید ، یک جوری سر دوستتون رو گرم کنید و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنید و بعد داخل نوشابه اش قرار بدین ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش دیدنیه .
۴: تمام مراحل بالا را طی کنید ، فقط به جای اینکه نی را گره بزنید ، در نوشابه اش نمک بریزید
۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنید و بعد با خنده بگویید معذرت میخوام .
۶: در صفهای شلوغ و فشرده سعی کنید تا میتوانید نفر جلوییتون رو انگول کنید ( برای این کار میتونید از انگول یک انگشتی ، چهار انگشتی ، با کف دست و یا دو دستی استفاده کنید ) اگر شخص جلوییتون برگشت و با عصبانیت بهتون گفت هی آقا چی کار میکنید ؟ شما هم با صدای بلند در جوابش بگید ، از اینکه دستم به باسنتون خورد معذرت میخوام و اگر هم چیزی نگفت ، همونجور به کارتون ادامه بدید ، فقط مواظب باشید کارتون به غسل جنابت نکشه .
۷: وقتی دارین در دانشگاه با همکلاسی دخترتون صحبت میکنید ، سعی کنید همیشه دستتون به آلتتون باشه و یا همش بخارونی نش
۸: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعریف کرد ، آن را جلوی چشمش برای دیگران تعریف کنید .
۹: وقتی یک فرد مبتدی میخواد برای اولین بار با کامپیوتر کار کنه ، فیشهای ماوس و کی بورد را بکشید .
۱۰ : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنید .
۱۱: در موقع عصبانیت دوستانتون ، فقط بخندید .
۱۲: اگر شما بچه کوچک دارین ، سعی کنید همیشه جلوی کولر عوضش کنید ، تا بقیه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .
۱۳: وقتی برادر و یا خواهرتون داره با یکی از بهترین دوستاش چت میکنه × فیوز کنتر را بالا بزنید .
۱۴: روی دیوار سفید خانه همسایتان با حروف بزرگ بنویسید : لطفا اینجا چیزی ننویسید .
۱۵: اگر دختر همسایتون بهتون پا نداد ، روی دیوار خونشون اسمشو به همراه یکی از کلمات منادی عفت بنویسید .
۱۶: درست در مسیر معلم و یا استادتون نخ نامرئی بکشید .
۱۷: روی صندلی معلم و یا استادتون چسب قطره ای بریزید تا به صندلی بچسبه .
۱۸: وقتی خونه یک فرد خسیس رفتید ، تمام قندهای قندون رو توی چاییتون بریزید .
۱۹: هر وقت رفتید خونه دوستتون و رفتین پای کامپیوترش ، همینکه دیدید دوست نیست ، سریع یک اف ۳ بزنید و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنید و تمام یافته ها رو شیفت ، دلیت کنید.
۲۰: چند دقیقه قبل از اینکه به قصد مسافرت از خانه خارج شوید با دوستتان تماس بگیرید و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنید .
۲۱: وقتی متوجه شدید که یکی از اقوام تان میخواهد برای تعطیلات عید به مسافرت برود ، به مهمانی انها بروید و تا روز چهرده همان جا پلاس باشید .
۲۲: در دقیقه نود امتحان ، وقتی همکلاسیتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفید تحویل بدهید .
۲۳: یک ساندیس خالی را باد کنید و به دوستتون تعارفش کنید تا بخوردش .
۲۴: وقتی به یک مغازه شیک شلوار فروشی رفتید ، برخلاف تاکیدهای فروشنده شلوار را آنقدر پایین بگیرید تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگویید که آن را نپسندید .
۲۵: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهایتان را با لباس فرد جلوییتون پاک و مطمئن باشید که کسی نمیفهمد .
۲۶: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که یک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارین ، برین داداش و یا خواهرتون رو بیدار کنید .
۲۷: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سیلین بریزید .
۲۸: کسی که از بوس و ماچ بدش میاد رو ، بوسه باران کنید ، البته از نوع آبدار .
۲۹: وقتی باکسی قرار دارین ، سعی کنید همیشه دیر سر قرار حاضر بشین .
۳۰: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنید ، چون کاربردهای بسیار زیادی داره .
نوشته شده توسط هانی در روز سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385 ساعت 7:35 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
: قم قزوین نیست!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
قم قزوین نیست!
گلاب به روتون روتون به دیوار! داشتم روزنامه میخوندم که ناغافل چشمم افتاد به یک فقره خبر جالب
انگیزناک مبنی بر این که استان قم!! دارای بیشترین میزان جرائم جنسی!!! در کل کشوره و استان
لرستان دارای کمترین! به این صورت که در استان قم به ازای هر 100 هزار نفر 174 مورد و در لرستان
به ازای هرصد هزار نفر تنها 13 مورد جرم جنسی رو شاهد بودیم! طبق امار استان قم به طور میانگین
هرساله شاهد یک هزار و پانصد و پنجاه و شش مورد تجاوز جنسیه! به این میگن شاهکار! ببینم شما
منتظرین که در مورد این مساله بنده چیزی هم بنویسم!؟ حاشا و کلا که من چیزی بنویسم که خود
خبر از هر چیزی گویاتره! توی قمی که یه جورایی نجف ایرانه!!! موارد تجاوز جنسی در حدود 13.33
برابر استان لرستانه! پس این حقیرچند پیشنهاد در رابطه با این مساله عرض کنم و برم به زندگیم برسم! 1: هنگام ورود به قم درنظر داشته باشید که قم! قزوین! نیست! صحنه ! صحنه نبرد حق علیه باطله!(داداش اون صدای تیلویزیون رو ببند!) لذا بجای کمربند اهنی پسندیده تر است که چند قوطی وازلین بهداشتی همراه داشته باشید! 2: احیانا اگر با شجاعت تمام به قم رفتین وتوی کوچه بن بست گیر افتادین بیخودی به فکر توکل کردن به خدا نیفتین!!! اینطور که بوش میاد خداهم اگر اونجا بود به کمک قمی ها میومد نه شما! 3:در صورتی که خدای ناکرده کارتون به قم افتاد یادتون باشه از تریپ های تحریک امیز شامل ریش انبوه! پشم کثیف! چرک پا و کبره هفت منی و بوی سگ مرده!!! شدیدا پرهیز کنین! 4: اگر رفتین قم و با .....پاره برگشتین بیخودی به زمین و زمان فحش الکی ندین! شما اگه تنتون نمی خوارید که نمیرفتین قم!
توصیه هفته: برین سولاخ ها رو گل بگیرین که خیر دنیا و اخرت رو ببرین!
نوشته شده توسط هانی در روز یکشنبه 1 مرداد ماه سال 1385 ساعت 10:30 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: موضوع انشا:علم بهتر است یا خانوم بازی!!!!
|
موضوع انشا:علم بهتر است یا خانوم بازی!!!!
نویسندهءانشا:کامبیز بالازاده
اسم من کامبیز است.من درس خواندن را اصلا دوست ندارم.من بچهءخیابان ایران زمین هستم.ایران زمین در شهرک غرب است و اسم این دو تا خیابان اصلا ربطی به هم ندارد!
و اسم این دو هم به من ربطی ندارد!!پاپای من خیلی پول دار است ومادرم خیلی ما را لوس کرده است.بچه های مدرسه همیشه به من می گفتند:کامبیز تو خیلی پسر خوبی هستی ولی آدم نیستی و یک بار مدیر مدرسه به من گفت:کامبیز بالا زاده کودن ترین آدمی که تا به حال در عمرم دیدم تو هستی!!پدرم به من و مادرم خیلی علاقه دارد.پدرم به من می گوید:کامبیز ,پسر گل من,تو آخر سر ما را به فاک می دهی و حیفه اون نونی که به تو می دهم می خوری و مادرم گریه می کند.من یک روز عاشق شدم,در آن روز من رفته بودم بیرون که دیدم یک خانومه خوبی کنار خیابان وایساده است و تمام هیکلش معلوم بود چون زیر مانتوش هیچ چی تنش نکرده بود!!خیلی خانوم نجیبی بود.من آن خانوم را سوار کردم و گفت که اسمش ملوس است.ملوس گفت اگه می خواهی با من دوست بشوی باید یک ماکسیما داشته باشی چون دوست پسر دوستش یک زانتیا داشت و گفت ما باید جلوی آنها چسی بیاییم!!آن روز من رفتم خانه و به پدرم گفتم که پدر یک ماکسیما برای من بخر!!پدرم گفت:غلط کردی توماکسیما می خوای و سر من را گذاشت لای دریخچال و باز مادرم گریه کرد!
من از کار پدرم خیلی ناراحت شدم و رفتم سه تا قرص استامینوفن بدون کدئین!خوردم و چون آب نخورده بودم یکی از قرصها رفت در حلقم گیر کرد و من خفه خان گرفتم و بیهوش شدم!و وقتی چشمم را باز کردم دیدم در بیمارستان هستم و یک سوئیچ ماکسیما در دست من است و خیلی خوشحال شدم.فردای اون روز با ملوس قرار گذاشتم و رفتیم با ماکسیما عفه ببیایم و دیدم کهملوس دارد زر می زند و گریه می کند و می گوید دوست پسر دوستش دانشگاه در رشتهءآبیاریه مزرعه های دریایی درس می خواندو گفت که یکی دیگر از شرایط دوستیش با من داشتن مدرک است.من رفتم خانه و تصمیم گرفتم درس بخوانم امادیدم اصلابرای این کار سخت به دنیا نیامده ام.یک راست رفتم ناصر خسرو و 10 میلیون تومان پول دادم و تستهای کنکور را خریدم و خواندم اما وقتی رفتم سر جلسهدیدم سوالها اصلا شبیه هم نیستند و از عصبانیت مداد را کردم در چشمم اما دیدم هر دو چشمم کار میکنند و وقتی رفتم جلوی آیینه,دیدم که اشتباهی مداد در دماغم رفته است!!وقتی برگشتم ناصر خسرو آن مرد به من گفت:سوالهاس کنکور آزاد را اشتباهی به جای کنکور سراسری به من داده است و باز گفت اشکالی ندارد هفتهءآینده کنکور آزاد استو همین سوالها را ببر بخون تا کنکور قبول بشوی و من این کار را کردم و در رشتهء مهندسیه راه و ساختمان پذرفته شدم و به ملوس گفتم.ملوس خیلی خوشحال شد و رفت که پیش دوستاش پز بدهد و از اون روز به بعد چون رشتهء من راه و ساختمان بود با ملوس در خیابانها راه می رفتیم و ساختمانها را نگاه می کردیم.این بود انشای من در مورد درس خواندن!!!
نتیجه گیریه اخلاقی:
1-علم خوبه واسه وقتی که ثروتمند باشی!!
2-اتو زدن همیشه مفیده به شرطی که خانومه زیر مانتوش لباس نپوشه!!
3-ماکسیما!!هر روز بهتر از دیروز!!
4-اگه گلابی بخوری یه چیزی می شی!!you can trust me!!!!!
|
نوشته شده توسط هانی در روز شنبه 31 تیر ماه سال 1385 ساعت 12:36 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: انواع عاشقی
و اقسام عشق و عاشقی!!!
1-عشق از دید یه حاج آقا:استقفرالله بچه این حرفا چیه تو می زنی؟؟؟هر وقت شاشت کف کرد,اون موقع بیا حرف بزن!!تازه اون موقع هم میرم بچهءحاج کریمی رو برات
می گیرم,نه بیار وسط چنان می زنم تو صورتت که عاشقی یادت بره!!
جملهءعاشقانه:انشالله که خدا همه جوونا رو به راه راست هدایت کنه!!!آمین
2-عشق از دید یک ریاضی دان:عشق یعنی دوست داشتن به سمت A+
جملهءعاشقانه:آه ه ه ه عزیزم اندازه ای که 2 میره زیر رادیکال دوست دارم!!!
3-عشق از دید مامان بزرگا:واااااا خدا مرگم بده نه نه عجب دور و زمونه ای شده ,جوونا همه بی حیا شدن کارهای بی ناموسی می کنن,راستی نه نه این دختر شمسی خانوم خوبه ها!!!
جملهءعاشقانه:این دخترهای خل و چل تو خیابون و ول کن بیا بریم برات یه دختر خوب بگیرم!!
4-عشق از دید یه دختر ترشیدهء تو کف:ای خدا یعنی می شه یکی بیاد من و بگیره؟؟؟؟
جملهءعاشقانه:بله ه ه ه ه ه ه ه ه ه!!!
5-عشق از دید یه پسر مجرد:به جون مادرم اگه این دفه باباش جواب منفی بده رو صورت دختره اسید می پاشم!
جملهءعاشقانه:لیلا خانوم پایه ای داداش با هم فرار کنیم؟؟؟
6-عشق از دید بابای من:پدر سگ تو گه می خوری که گه بخوری!!!!
جملهءعاشقانه: حالا برو یه چای بیار ,بعدش هر گهی می خوای برو بخور!!!
7-عشق از دید خانوم دنیا: فکر می کنم عشق یه چیزی شبیه گلابیه یا یه چیزی شبیه همون گلابی!!!!
جملهءعاشقانه: آرمان باز هک مون کردن!!!خاک بر سرت با این وبلاگ مزخرفت!!
8-و بالاخره عشق از دید خودم(آرمان):حرف اول و آخر و توی خونه من می زنم
جملهءعاشقانه:از این به بعد هیچ کس جز من حق گه خوردن نداره!!!
تو همین گیر و دار بابام گفت:پدر سگ ماشین شهرداری رفت ,اون آشغالا رو ببر تا نیومدم خودت و اون کامپیوترت رو از پنجره بندازم پایین!!!
نتیجه گیری اخلاقی:
1-گلابی میوهء خوبیه!!
2-من همیشه در حال گه خوردن هستم!!
3-دختر خانومها برن شلوارهای حسابی بخرن که بعد از یک بار شستن پاچشون نره بالا!!
4-همیشه در زندگی موفق می شید اگر دختر مورد علاقه تون رو مادربزرگ تون انتخاب کنه که از هر انگشتش یه چیزی بریزه!!!!
نوشته شده توسط هانی در روز جمعه 30 تیر ماه سال 1385 ساعت 5:56 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[2]
: بیوگرافی حاجی فیروز و پاپا نوئل
|
یکشنبه، 3 مهر، 1384 |
|
بیوگرافی حاجی فیروز و پاپا نوئل
|

بیو گرافی پاپا نوئل و حاجی فیروز!!!
حاجی فیروز:اولین نفر از خانواده ء بزرگ خاجی فیروزها,تقریبا در سال856 یعنی حدود دو سال قبل از میلاد مسیح به دنیا اومد.اگر شما عزیزان به کتاب مشغولات فی الدماغ مراجعه کنید به صحت حرف من و دنیا پی خواهید برد,در ضمن طبق تحقیقاتی که دنیا در خبر گاری معروف GGG (گ مثل گلاب به رو تون گلابی) انجام داده,حاجی فیروز توی دو تا صحنه از فیلم پارک ژوراسیک هم بازی کرده و دیگر اینکه از نسل به جا مونده از حاجی فیروز,به ادی مورفی و مایکل جکسون می توان اشاره کرد,پس عجب سابقهءدرخشانی دارن این حاجی فیروزها!
اصل مطلب:پدر و مادر حاجی فیروز در سالهای اول زندگی بر اثر تصادف در جاده ء تهران کرج فوت کردند.حاجی فیروز تقریبا تا سن 18 سالگی از ارث باباش برای پر کردن شکمش استفاده کرد,اما در سن 18 سالگی تصمیم گرفت یه حرکتی بکنه,برای همین با خویشتن چنین گفت:از بیکاری دلم به تنگ آمده است و باید از بهر کاریک لگن خاسره ای تکان بدهم و برای همین به دنبال کار رفت!حاجی فیروز در ابتدا نمایندگیه مجاز پیکان زد اما از اونجایی که پیکان یه بار هم تو اون زمون تو موزه رفته بود,برای همین کارش به دیوار خورد و ورشکسته شد!اما این دفه عزم خودش و جزم کرد و شروع کرد به فروختن فنچ و طوطی و سنجاب و چند تا جک و جونور دیگه توی خیابون مولوی.اما این دفه هم از شانس بد,شهرداری به جرم شکار حیوانات وحشی گرفتش و یک سال تبعیدش کرد به جزایر خاش.برای همین حاجی فیروز برای گذروندن زندگی مجبور شد تو اون هوا کار کنه...اصلا یکی از دلایل سیاه بودن حاجی فیروز همین گرمای شدید هوا بود,البته بعضیها هم گفتن چون اونجا به زغال فروشی مشغول بوده به این شکل در اومده!اما بر این عقیده هستیم که بر اثر خوابیدن زیاد توی ساحل(جهت برنزه شدن!)به این شکل در اومده...
آقا زیاد قضیه رو کش ندیم دیگه,آخر قضیه اینکه همونجا با یه دختر ازدواج کرد و موندگار شد اما چون کار نداشت هر روز با پرواز KLMمیومد تهران و توی اتوبانهای تهران می رقصد و آواز می خوند و از این راه پول در می اورد.در مورد رنگ لباس حاجی فیروز این و بگم که,علت اینکه رنگ لباسش قرمز هست اینه که,اون زمون به جز رنگ قرمز رنگ دیگه ای وجود نداشت,یعنی اون مو قع به قرمز می گفتن قرمز و به سبز هم می گفتن قرمز!!!
پاپا نوئل:به علت فرهنگ غنی و بزرگ که ما ایرانیها داریم,من به این نتیجه رسیدم که پاپا نوئل بیشتر از 200 سال نداره و تا حالا نه کار سختی کرده و نه کار مفیدی که بشه روش حساب کرد!فقط تنها کاری که بلد بود این بود که یه چیزی و خراب کنه بعد باباش داد بزنه:نوئل چه گهی داری می خوری!پس به این نتیجه می رسیم که پاپا نوئل تخصص کافی در انواع فوضولات انسانی و حیوانی داشته!!
اصل مطلب:پاپا نوئل 200 سال پیش حدودا یک ساعت پس از کشف آمریکا پا به خاک اونجا گذاشت,چون جز ء خدمه کشتیه کریستوف کلمب و در ضمن خیلی هم سیاه بود.پاپا نوئل کلا آدم نازی بود واسه همین اولین کاری که کرد این بود رفت و چندتا عمل زیبایی انجام داد و رنگ خودش و به سفید تغیر داد.یکی از عادتهایی که داشت این بود که کلا آدم ...گشادی!بود و عادت نداشت پیاده جایی بره,برای همین 4 تا خر پیدا کرد سوار شد.پاپا نوئل آدم خالی بندی بود و کسی به حرفش گوش نمی داد,برای همین همیشه تنها بود و برای این که یه راهی برای فرار از تنهایی پیدا کنه شروع می کرد با این خرها صحبت می کرد و تازه برای خرها هم خالی می بست!اینقدر برای این خرهای بدبخت خالی بست که خرها از خالی بندیه اون شاخ دراووردن و از اون موقع بود که اسمشون از خر به گوزن تغییر پیدا کرد!توی همین روزها بود که پاپا نوئل داشت از جلوی یه مغازه مجسمه فروشی رد می شد که یه دختر دید و شدیدن عاشقش شد.اما چون آهی در بساط نداشت برای اینکه به این دختر نزدیک بشه,رفت خونه شون و نوکر خونه شون شد.پاپا نوئل دیگه از دنیا بریده بود و زده بود تو خط عرفان و عشق و عاشقی,برای همین یه چند سالی ریشهاشو اصلاح نکرد!اما بعد از مدتی یه ارث گنده به اون رسید و رفت خاستگاریه دختره مورد علاقش و با اون ازدواج کرد(اینجا اصلا منظور من ربطی به فیلم دختر ایرونی نداشت).اما در آخر یه سوال برای من پیش اومده که جوابش و می زارم خود شما عزیزان پیدا کنید:
چرا پاپا نوئل همیشه کادوها رو توی جوراب می زاره و از دودکش می ره و میاد؟
1-عقده جوراب داره و چون دستش قبلا کج بوده از دودکش می ره و میاد.
2-به بوی جوراب علاقه داره و هنوز نمی دونه در کدوم قسمت خونه به حساب میاد و کاربردش و نمی دونه.
3-هنوز فرق بین جوراب و جیب و نمی دونه و کلا دوست داره از یه سوراخ بره تو حالا هر سوراخی می خواد باشه!!
4-چون گلابی تو جوراب راحت تر جا می شه تا توی جیب و اصلا از دودکش می ره تا ببینه فضولش کیه!
5-هیچ کدوم به شما ربطی نداره!
6-منه گلابی و بگو که دارم 6 ساعت واسه شما داستان می گم!!! | |
نوشته شده توسط هانی در روز جمعه 30 تیر ماه سال 1385 ساعت 5:50 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
آخرین مطالب
|